نگاشته شده توسط: Dr. OZ | ژوئیه 11, 2007

خاک تشنه

قطره قطره می چکد نم نمک از آسمان

بوسه های زندگی از لبان مهربان

لحظه لحظه می رود ابر تیره هر طرف

ذره ذره می جهد خاک تشنه ناگهان

گریه گریه می کند تکه ابر کوچکم

آن که مانده گوشه ای خود جدا ز مام جان

تازه تازه می شود بوی سبزه در هوا

دسته دسته می پرد سار وسهره بی امان

یک ترانه با ترنمی ز باد و قطره ها

نغمه نغمه بر لب است و هم چو ورد هر زبان

کوچه کوچه میرود موج شادی و سرور

خنده خنده می زند هر کسی به کودکان

پس از سالها خشکسالی در خاش و زاهدان شاهد باران باطراوتی در ابتدای تابستان بودم (هرچند قسمتهای جنوبی تر استان سیستان و بلوچستان دچار سیل و خرابی شدند که البته تقصیر باران نیست!)


Responses

  1. چه جالب الن که دارم این مطلبو می خونم آسمون شهر ما بارونیه…
    داره بر دل های جنمی می باره


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: