نگاشته شده توسط: Dr. OZ | دسامبر 6, 2005

به رنگ پاییز

هنوز باور نمیکنم مسعود جان نثاری دیگر در بین ما نیست. هرچه از عصر امروز به خودم امیدواری دادم که شاید او نرفته باشد فایده نکرد. چند بار شماره همراهش را گرفتم….«دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد»….با دکتر نوری (مدیر شبکه سراسری صدا) تماس گرفتم و به من گفت که مسعود هم سوار هواپیما بوده، باز نخواستم باور کنم…. می‌گفت «همین دیشب او را دیدم و از من خداحافظی کرد…حالا مانده‌ایم چه طور به خانواده‌اش خبر دهیم…» نفهمیدم چه طور با او خداحافظی کردم


یکشنبه پیش با مسعود تلفنی صحبت کردم . او مثل همیشه با متانت صحبت می‌کرد. از او به علت هماهنگ نکردن برای ضبط گزارش از مدرسه‌ای که روز شنبه برای اطلاع‌رسانی ایدز رفتم عذرخواهی کردم. چون قبلا به او گفته بودم او را همراه می‌بریم تا برای برنامه‌اش «به رنگ پاییز» از آنجا گزارش تهیه کند. اما به علت کمبود زمان جلسه و مشکلات دیگر نتوانستم. عذرم را پذیرفت . به او گفتم: «پنج شنبه هم می‌خواهیم به یک مدرسه راهنمایی برویم و برای اولیاء صحبت کنیم. می‌آیی؟» گفت :«خیلی دوست داشتم بیام ولی باید برویم بندرعباس برای گزارش مانور.» گفتم: «نمی‌شه نری؟» گفت: «نه! ولی اگر لغو بشه حتما می‌یام.…»

مسعود جان نثاری را از حدود دو سال قبل می‌شناختم. از وقتی که یک تنه در رادیو جوان برنامه‌ای به نام «به رنگ پاییز» راه انداخت. برنامه‌ای که هفته‌ای یک روز به مدت نیم ساعت به اطلاع‌رسانی درباره اچ.آی.وی-ایدز اختصاص داشت و برای اولین بار در رادیو با گزارش و مصاحبه با افراد مبتلا و انتقال تجربیات و درد دلهای آنان در کنار پیامها و هشدارهای متخصصان همراه بود. یک بار که در برنامه‌اش شرکت کردم یکی از شنوندگان در تماس تلفنی پرسید: «چرا اسم این برنامه به رنگ پاییز است؟» من در جواب گفتم:« البته سردبیر برنامه بهتر می‌تواند پاسخ دهد، اما به نظر من علت آن است که افراد اچ.آی.وی مثبت هم مانند برگهای پاییز رنگ و شکل های مختلف و هر کدام جلوه خاص خود را دارند، نباید آنها را از حضور در جامعه محروم کنیم…» و او حرف مرا تأیید ‌کرد. برنامه ‌او بی‌شک پژوهشگرانه‌ترین و مداوم ترین کار رسانه‌ای کشور درباره اچ.آی.وی- ایدز بوده است. او در فضایی سعی در آگاه کردن صمیمانه و واقعگرایانه جوانان داشت که سکوت، انکار، پند و اندرز، اجبار، سانسور و خودسانسوری، نسل جوان را در منجلاب بی‌هویتی رها کرده بود.

مسعود جوان مؤدب، متین، دلسوز و تلاشگری بود که نظیرش را این روزها کمتر می‌یابیم. او از هر فرصتی برای اطلاع‌رسانی استفاده می‌کرد. یکبار در پایان روز اول نخستین کارگاه آموزشی دست‌اندرکاران رسانه‌های جمعی درباره ایدز (آذر سال ۱۳۸۳) ضبط صوتش را آورد در محل برگزاری و برای فرار از هوای سرد با هم داخل ماشین نشستیم تا گزارشی کوتاه برای برنامه «چهار راه جوانی» پر کند. از من پرسید «تا به حال آیا شده از صفر شروع کنید؟»….امروز آن پرسش برایم مفهوم دیگری دارد.

آخرین بار که او را دیدم در کارگاه دو روزه رسانه‌های جمعی درباره ایدز بود. دوم آذرماه. مثل همیشه ضبط صوتش را هم آورده بود و گزارشهای خوبی از کارگاه ضبط کرد. در بحث ها و فعالیتهای کارگاه به خوبی مشارکت داشت. آخرین نفری بود که با او خداحافظی کردم و به هم قول دادیم همکاری منظم‌تری با هم داشته باشیم….

خبر درگذشت مظلومانه او و برخی دیگر از اصحاب رسانه که آنها نیز جان خود را برای آگاهی مردم و به ویژه جوانان فدا کردند، قلب ما را می‌فشرد. ازین پس حقایق اچ.آی.وی-ایدز را که به مردم خواهد گفت؟ آیا جوانان پرشور و شعور دیگری جای خالی مسعود و همکارانش را پر می‌کنند؟ امیدوارم.

روحشان شاد و راهشان پر از رهروان توانمند و آگاه باد.


Responses

  1. belakhare kasi az in doostane bigonah yadi kard.nefrin bar baniyane in jenayate azim ke hata jane ensanha ra niz be bazi gerefteand.
    roohash shad.:(:(


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: